سيد محمد باقر برقعى

427

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تو بگو اى شب محزون چقدر گريستم در چشم حقيقتى كه نمىدانستم تو بگو اى شب محزون از قلّه‌هاى سبز نيايش آيا سپيده ، زنى بالا خواهد رفت تا در قنوت ستاره‌اى دل بشويد ؟ شب - اين قلندر هوهوزن - ايستاده برابرم تا تبرزين ماه و كشكول اشك و من نگران دستانى كه مهربان‌ترين كلمات را در نگين داشتند و من نگران مردانى كه با درخت و دريا خطبهء برادرى مىخواندند آن شانه‌ها پل عبور كبوتر بودند و تمام شب پيرمردى روستايى خون گريست كه عقربه‌ها به ما خيانت كردند كه زمين به ما خيانت كرد . . .